در زمانهای قدیم در شهری دو قلعه بود که دشمن بر آنها حمله برد و یکی را ابزار وادوات و اغذیه بسیار ولی مردمانی زود باور وکم ایمان.و قلعه دگر ادوات واغدیه کم ولی صبور و با ایمان .دشمن بر آنها تبلیغ وشیپور وطبل بسیار نواخت ، قلعه اول تسلیم شدند ودشمن عده ای کشت و اموال و اغذیه آنها برد. واما بعد از چندی قلعه دوم فهمیدند که پادشاه دشمن مجنون است و مردمانش حتی قبولش ندارند.
برچسب:
نویسنده: یاسین فرهادی